232

لا تنطَقوا مِن رحمتِ لله

"از  رحمتِ خدا نا اُمید نشوید!"

231

 خودمُ میسپارم به تو منُ به هیچکس نده!

230

[ حذف شُد ]

 

229

یه روزِ خوبِ دیگه ای که رقم خورد،  همین جمعه!دیگه جمعه ها که میشه نه دلم میگیره نه گریه میکنم.وقتی یه خدا دارم که همیشه و همه جا روحمُ جسمم درگیرشِ و یه خانواده که مثِ یه کوه پشتم وایسادن تا حالم خوب باشه.فکر نمیکنم نعمت ، موهبتی بهتر از این وجود داشته باشه.

و ...پنج شنبه شب ساعت 1 برسیم اونجا ُ بعدِ یه عالم خندهُ مسخر ه بازیآمون بلاخره ساعت 3ونیم بخوابیمُ 5و نیمم با صدای ع جان اینا بیدار شیمُ یه صبحونه توپ بزنیم .خوبیش اونجاس که یهو دختر عمو جانم سر میرسه و کلی با هم میگیمُ میخندیمُ خوشیم.یا مثلا میشینیم دور هم ُ هُپُ و گل یا پوچ بازی کنیم و همه شم ببیازیم چون بابا جون تو تیممون نیست! یا یهو همه جمع شن یه اُتاق کوچیکهُ درباره ازدواجُ نامزدیُ اینآ صوبت کنن منم فقط خجالت بکشم!چقد دست زدیم سو ت زدیم همه خوب بودیم باهم !حتی کوچک ترین چیزی هم نمی تونست شادیمونُ خراب کنه ...#ژله بخورن#قهوهُ آجیل بخورنُ من از ترس جوش نزدن نگاشون کنم فقط :| به اصرارِ بچه ها بریم هفت سنگ بازی کنیمُ همشم بیازیم! :|بد شانسیما :|

پ.ن.خدای جانم شُکرت... :)

228

افطاری ِ پنجشنبه با خانواده عزیز تر از جان ُ عمه جان هآی دل بسیآ ر خوش گذشت! و همانا آش رشته مادر جانم که معرکه بود ...و شب پیش به سوی باغِ دنجِ پدر جان...

+شبِ خوبی بود :)

227

#3.24#امتحان زبان اسمبلی#استرسِ پاس نشدن#خندیدنای قبل امتحان#اُسکل بازیای زهرا# هیچی بلد نیسیم#گند میزنیم به امتحان#فقط میخوام تموم شه#امتحانِ سه ساعته# کد نویسی خرِ خَز#ازاون روزای خسته کننده :(

باش  که یادمان نرود :|

پ.ن~خوبیش اونجاس آخر سرم با 14.5 پاس شی:)

226

یهو وسطِ درس خوندن هوس فال گرفتن کنی،این واست بیاد :)

"راضی باش به رضایش که همانا لحظاتِ خوبُ خوشُ به یاد ماندنی در راه است."

225

یه نفر باشه هر حرفی تو دلت سنگینی میکنه بهش بگی...اونم آرومت کنه... #اصن تو که هستی دنیا یه جور قشنگی خوبه.بزرگترین نعمتِ دنیایی برا من.خوب شُد که به تو گفتم اون افکار مزخرفُ دیوونه کننده رو انگار راحت شدم ...

224

دیگه افکار مسخره و اعصاب خورد کن میریزم دور از ذهنم.دیگه نمیزارم یه سری خزعبل باعثِ مشغولیتِ فکر بشه ... من  از این کلنجار رفتنا ی  بی نتیجه و  پوچ بیزارم.  من اونقدر قوی ام که هیچ چیز بدیُ تو خودم راه نمیدم.من به خودم ُ  خدای خودم اعتماد دارم...ایمان دارم. آرامشِ روحُ روانمی...

+لا حولِولا قوتَ الا بلله العَلی العظیما  کار خودشُ کرد.

223

با مادر جان درباره اون قدیمآ  و دورانِ عقدُ عروسی شون با بابا خان صوبت کنیمُ این حرفا :)

222

«الذّینَ امَنوا وتَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بذِکرِ اللهِ اَلا بذِکرِ الله تَطمَئِنُ القلوب »

اَلا بذِکرِ الله تَطمَئِنُ القلوب...

 

221

یه رمضانِ دیگم از راه رسید ....خدا شُکرت که هنوز فرصتِ زندگی داریم.بازم صدای ربنا،بازم سحری خوردن با چشای خوابالو،بازم اون حالُ هوای ناب،بازم شبای قدرُ پاک کردنِ دلامون از بدیا!بازم ماه عسلُ اشکای دم دمای افطار...  بازمافطاریای خونه مامان بزرگ... مهم نیست شورُ حالی ندارم...مهم اینه که یه رمضونِ دیگم رسیدُ من میتونم بیشتر بهت نزدیک شم ، بی همتای من...

220

 خدا رو داشتن چقدر قشنگه.هر وقت دلت میگیره،مشکل داری،دلت تنگ میشه،خوشحالي،ناراحتی،بی حوصله ای،دلت میخاد با یکی حرف  بزنی،حرفاتو بی خجالت بهش بگی،اصلنم نترسی که یهو مسخرت کنه یا بهت بخنده و با جون و دل گوشت کنه.کی بهتر از تو؟نه با خودم فکر میکنم سرت شلوغه !نه حوصله نداری.یا اعصاب نداری یا هزار جور مشکل دیگه ...هر موقع از شبانه روز که میخوامت هستی...غرغرامو گوش میدی!وقتی طلبکارانه اسمتو صدا میزنم دعوام نمیکنی...همیشه حس میکنم گوشت به حرفامه خیلی حِست میکنم کنار خودم...و این بزرگ ترین شانس دنیاس...داشتن تو...به قول یارو اسمی نه دلی... :)

219

+آجی؟

- :|[سکوت+ چشم خوره]

+آجی جونم؟ + بوس

- آجی ِ گلم؟

- [فیس]

+ آجی ببخشید،دیگه تکرار نمیشه :(

- نُچ

+قَسم ،قَسم 

- میخوای بات آشتی کنم تا گوشیمُ بدم بت؟

+ [سر به زیر]  آره، آجی من دوست دارم 3>

- ینی من مهم نیستم دیگه :|

+ چرا مهمی اما گوشیت مهم تره :)))

- گودزیلا :||

 

218

هی با خودمتکرار میکنم:بابا ریاضی مثِ آبِ خوردنِ :|،وای انتگرال چقدر آسونُ شیرینه :|به به آدم کیف می کنه ریاضی می خونه :| بازم اثری نداره :( و کلافه تر از همیشه با هزار زور بلاخره تموم میشه!خدا امتحانشُ به خیر کنه!آمین :)

217

یکی دیگه از روزای خوبی که گذشت ! مگه میشه کنار بابا جون ُ مامان جون تو اون آبُ هوای عالیُ درختای سبزُ خوشگلُ پرِ میوه های رنگارنگ حالِ آدم بد باشه؟! نمیشه دیگه :) حالِ من اونجا خوبِ ...هر جا درخت باشه،چشمه باشه،آسمونِ شبش پُرِ ستاره باشه،عشق باشه، آرامش باشه !اینا بسه واسه یه حالِ خوب 3>خدا ی  عزیزُ مهربونم شُکرت...دستمُ ول نکن...هوامُ داشته باش .

#تنها _کسی_ هستی_ که _من_ جلوش_ زانو _میزنم :)

پ.ن: ز جان مرسی اومدی 3> کُلی خندیدیم :)

95.3.14

 

216

یکی از فراموش نشدنی ترین کلاسآی این ترم ،کلاس الکترونیک بود.چقدر سر کلاس شیطونی کردیم!چقدر خندیدیم ...چه وقتایی که استاد در حالِ تحلیلِ مدار بودُ ما واسه خودمون لواشک میخوردیم یا شکلات یاتنقلات...واسه خودمون سلفی میگرفتیم!چقدر سر اون کلاس انرژی داشتیم...وقتایی که باید مدار میبستیمُ هیچ کدوممون هیچی حالیمون نمیشد ...هی از بچه ها می پرسیدیم این چی شد؟ :|یا وقتایی که مقاومتآ و دیودا رو اشتباه بر میداشتیم و با دادُ صورتِ برافروخته اُستاد رو به رو میشدیم :) همه مونم لال مونی میگرفتیم اون موقع...چقدر از اول ترم بحث داشتیم که ما سه نفر حتما تو یه گروه کنار هم باشیم!ساعتِ کلاسامون یکی باشه...حالا چی؟!آخرین روزِ این کلاس مصادف شُد با هم پاشیدنِ رفاقتمون... :( اون موقع دیگه ازاین که کی بره برد بوردُ پروبُ سوماری بیاره یا مقاومتِ اشتباه برداریمُ ولتاژ زیاد کنیم دستمون بسوزهُ اینا دلمون خوش نبود...اون روز حالِ هیچکدوممون خوب نبود...و این گونه کلاس مبانی الکترونیکِ شیرین برامون تلخ تموم شد! ...

215

هر چی با خودم کلنجار میرم میبینم نمیشه بعضی آدما رو به راحتی گذاشت کنار...اذیت میشی تا فراموششون کنی :(

214

حیاطِ خانه مادربزرگم،حوض ندارد،درختُ و گل های رنگارنگ ندارد،تاب ندارد حتی آنقدر بزرگ نیست که اطراف آن قدم بزنیُ عشق کنی!اما در عوض آن حیاطِ نقلیُ تختِ چوبی کنارِ حیاط و آن حوض کوچک ِآن گوشه و آن بادِ خنک دل انگیز با آن آسمان صافِ آبی برای خودش عالمی دارد.

#با چاشنیِ صدای اذان ....عالیه

213

خوبی؟آره خوبم/مرسی خوبم/تو خوبی؟

+تاحالا کسی اَ ته دل ازت پرسیده خوبی؟

_فکر نمیکنم!نه نپرسیده

+پس توام هیچ وقت اَ ته دل نمیگی خوبم ،حتی اگه  خوب نباشیم میگی خوبم!

_آره همین طوره :)

پ.ن:هیچ وقت از حرفای کلیشه ای خوشم نمیومد  همیشه حرفام از ته دل بود .اما بقیه نه!

212

دیلیت اکانتش کردم،حوصله اش را نداشتم .دنیای من آنقدر ها هم بزرگ نیست ،دنیای من ،حرف هایم خنده هایم درد هایم ،اینجا...اینجا و فقط اینجاست. من جای دیگری حرف ها و لحظاتِ خوبُ و بدم را نشر نمیکنم.من اینجا را برای نوشتن با هیچ جای دنیا عوض نمی کنم .من نیازی به لایک و کامنت های رنگا رنگُ فالوور ندارم.من برای اینجا نوشتن ساخته شدم ام نه آن شبکه های اجتمایی جورواجور ،آن آدم های غریبه ...نه من حوصله هیچ کدامشان را ندارم من سکوت را دوست دارم ،آرامش را...من نمینویسم تا خوانده شوم تا لایک شوم .من مینویسم تا درونم پُر نشود از حرف هایم...من اینجا را با هیچ جای دنیا تقسیم نمی کنم...اینجا خانه امن من است جایی که بی رودربایستی از ته دلم مینویسم من نیازی به دیده شدن ندارم.....من سوتِ کوریِ اینجا را ترجیح میدهم...  

پ.ن.این پست صرفا حرف ها و عقاید من است به کسی برنخورد لطفا.

211

امان از اون لحظه هایی که نمیفهمی چته...نمیفهمیُ یهو  حالت 180 درجه تغیر می کنه.اون وقته که میخوای گیر بدی به زمینُ زمان.وقتی خودت نفهمی چته  خیلی بده.میام سراغ من  بهت  گیر میدم گله میکنم  ،خودتم خوب نیستی اما سعی داری منم آروم کنی...خوب که هستی تو لحظه هام.میگم گریم میاد چیکار کنم! میگی  گریه کن .میگی اهنگِ خدا رو گوش بده اونم میدونه من با اون آروم میشم.خوبه کم کم دارم آروم میشم...آروم....هیش..خدا پیشته دختر...آفرین دختر خوب...

210

بازم مراسم مسخره هر هفته تکرار میشه....حوصلمو سر بردن..بیام اونجا بشینم  جیکمم در نیاد،نمیتونم بابا ولم کنید. :|

209

چند وقتی می شود که به جز رخداد اتفاقاتِ روزآنه ام چیزی نمی نویسم...نه هر اتفاقی هم بیفتد این جا را فراموش نمی کنم.اینجا بخشِ مهم ِ زندگی من است.این صفحه که باز می کنم انگار هزاران حرف ناگفته در دل دارم ..باز هم میخواهم بنویسم ،بنویسم از حرف هایی که اندرونِ مغزِ من تراووش می شود ...خب  رفیق نظرت چیست چند خطی درباره عشق بنویسم!محال است آهنگ عشقِ میثم را گوش دهم و نخواهم طعم آن را بچشم آن قدر که زیبا با کلمات بازی میکندُ عشق را توصیف میکند.از دیدِ من عشق به 3 دسته کلی تقسیم میشه :یک-عشقِ به خدا.دو-عشقِ به خانواده و سه-عشقِ به یار یا همان خانواده آینده تر به قولِ خط جان :) عشقِ به خدا از زیبا ترینِ عشق هاست آن موقع که موقع رنجُ سختی نگاهت را به آسمان میدوزیُ نامش را صدا می زنی .از اون کمک میخواهی...چه عاشقانه صدایش می زنی بی رودروایسی،بی تعارف و چه زیبا جوابت را میدهد .خدا قهر نمی کند ،مغرور نیست ، همان گونه که با عشق صدایش می زنی با عشق جوابت را می دهد و من چه دوست دارم عاشقانه هایم با خدایم را....آن موقع که هر کاری را...هر کاری ا با نامش آغاز میکنم و دلم همیشه به وجودش گرم است ا آن موقع که چشمکی رو به آسمان حواله اش می کنم یا ...هزاران یا ِ دیگر.عشقِ به خانواده هم که در خونِ هم جاریست و حرفی در آن نیست :) اما دسته سوم عشق که گاهی بدجور فکر خود را به من مشغول میکند .گاهی هوس حس کردنش به سرم می زند.عشق های آبکی را نمی گویم که حرف هایی مثلِ ... چه چه که اینجا جای گفتنش نیست در آن فراوان است.عشق باید پاکُ  بی ریا باشد و البته که دو طرفه.عشق میتونه اونقدر قشنگ باشه که من از وصفش ناتوانم .البته ناگفته نماند که زشتیُ زیبایی عشق به انسان ها برمیگردند که چه رفتاری با عشق داشته باشند. و چه مزخرف اند آدماهایی که از عشق برای چه و چه و چه استفاده می کنند و ارزشِ آن را از بین می رند بعد عشق را مسخره می کنند که فلانُ بهمانُ عشق نیستُ هستُ این صحبت ها...بیخیال رفیق زیادی حرف زدم...شاید من هم هنوز درکِ درستی از عشقِ نوع سه ندارم ...روزی خواهمش فهمید :)

#عشق_همیشگیم_خدا

#عشق_مثِ_دیدن_راه_درست_تو دوراهی

208

فقط خدا میدونه چقدر از شنیدنِ صداتون ذوق می کنم.زنگ می زنیمُ با یه عالمه خل چل بازی حرف می زنیم.هی میگن جام چقدر خالیه،همه اینا دلتنگی ُ غصه منُ برا شما و نبودن تو شهرِ بهشتُ کم ُ کم تر می کنه...مرسی خدای  جآنم....مرسی  بچه ها :)

#من#فَهی#مری#یا اِمام رضا

207

پیاده روی با عمه جان و اون همهمه و شلوغی تو خیابون و شربتُ شیریناخیلی خوب بود.بعدشم اون بارونای درشتُ رعدُ برقای وحشتناکی که با هر صدایی و برق زدن آسمون جیغ می زدیم و بلاخره روونه شدن به سمت خونه مادر بزرگ جان و نشستن تو اون حیاط دل انگیزُ باد خنک بهاری.خوش اومدی خرداد جان...مهربون باش لطفا.

#شازده کوچولو#آلبالو_زردالو_آلوچه_میوه های _عشق#تماشای ماهُ ستاره های آسمون#خدای جانم شُکرت#همیشه_باهامه_یادتُ_عشقت