سلام جنین کوچولوی من.الان که دارم مینویسم درست 140 روزه که تو دل قلبم لونه کردی.چند باری خواستم واست بنویسم از تو از خودم از حسام ولی نشد.حال مامانیت خوب نبود.درست از روزی که جواب آزمایش مامانیت مثبت شد پر شدم از عالمه احساسای متفاوت.حس ترس حس لذت حس یه شیرینی عمیق کنج دلم .ولی تو فسقلی مامان خیلی مامانیتو اذیت کردی ولی حالا که میبینی اینجام و دارم برات نامه مینویسم حالم بهتره.اولاش اصلا باور نمی شد که تو داری تو بطن من رشد میکنی هی بزرگ و بزرگ تر میشی ولی کم کم باورم شد آخه عزیزم حضورت یه کم برای منو بابایی غیر منتظره بود و ما روزی هزار بار خدا رو به خاطر این اتفاق غیر منتظره تو زندگیمون شکر می کنیم.مامانی می دونی چیه راستش می ترسیدم از پس بزرگ کردن و تربیتت بر نیام ولی روز به روز که تو بزرگ تر میشی مامانیتم داره قوی تر و قوی تر میشه و خودشو برای روزای سخت و صد البته شیرین آینده آماده می کنه.کوچولوی نازم وقتی واسه اولین بار صدای قلب تو از دستگاه سونو فهمیدم یه احساس عجیبی داشتم قلبم تاپ تاپ می کرد گریم میومد ولی روم نشد گریه کنم.ماه های بعد که علاوه بر ضربان قلبت عکستم دیدم ذوقم هزار برابر شد هیچکی نمیفهمید فقط من میفهمیدم که کدوم سرته و کدوم بدنت و دست و پات .وقتی تو 16 هفته بودی دکتر بهم گفت که یه دختر کوچولو ناز تو دلم دارم.اون لحظه میخواستم جیغ بزنم از خوشحالی و بگم خدایا شکرت بغضم گرفته بود مامانی از خوشحالی بود خنده کنون از مطب اومدم بیرون به باباییت گفتم اونم رو ابرا بود.الان از اون روز یک ماه می گذره و من بیصبرانه منتظرم تا دوباره ضربان قلبتو بشونم و روی ماهتو ببینم نمیدونی چه احساس خوبیه وقتی اون غلطونه رو رو دلم بالا و پایین می کنه و من از مانیتور جلوم عکس تو رو می بینم.دخترم حدس می زنم تو خیلی شیطون باشی چون من خیلی زود حرکاتتو حس کردم اولاش میترسیدم ولی الان فقط منتظرم دراز بکشم و تو دلم بچرخی و برقصی و بزرگ شی... دوستت دارم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۵/۱۷ ساعت 21:27 توسط بانوِ بهار
|
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است !