322

گلدونامو گرفتم.خییلی دوستشون دارم.یکی کاکتوس و اسم اون یکی،"ساکولنت"خیلی نازه.گلدوناشو عوض کردم حسابی همه جا رو خوشگل کردن.تازه یه کانال پیدا کردم همش مال کاکتوسه و ساکولنته،سفارش میدی میارن برات.یه کاکتوس پیوندی پیدا کردم اینننقد نازه میخوام اونو بگیرم.رنگای قرمز و صورتی و زردش بود.احتمالا یا قرمزشُ بگیرم یا صورتی.هجده هزار تومنِ.از الان دارم پولا مو پس انداز می کنم براش :)

پی نوشت:اونجا یک بارونی می بارید.وای خیلی خوب بود.حسابی از هوای پاک و تمیز استشمام کردیم.عکس گلدونامم زیر بارون-لب حوض گرفتم.هی گوشیم خیس می شد کار نمی کرد که عکس بگیرم آخرش دیگه گرفتم :دی

Untitled.png

+مرسی پسر عمه جان.حسابی از دست کارات و حرفات خندیدیم.خیلی خوبه اینقد شادُ پر انرژی ای.آفرین.

321

خواننده های خاموش لطفا یه ندایی بدین بشناسمتون :)

320

قراره "عین میم" واسم دو تا گیاه خوشگل که هنوز اسمش نمیدونم و بیاره.خیلی ذووق دارم.از الان رفتم گلدونای خوشگلشو شستم و آماده کردم:)

+هر دوتا کاکتوسامُ تو نابود کردی.نابود گر!نمی بخشمت.هر دوبار تو پژمردهُ  زشتشون کردی .نمیدونی جونم درمیره واسشون؟!

فرداپیش به سوی باغُ کوه دشتُ طبیعت 3>خدایا شکرت!

پی نوشت:یه آدمایی ،ناخود آگاه بهت حس مثبت میدن.انرژی.خنده 

319

دو هفتس کتاب "لطفا گوسفند نباشید"رو از کتاب خونه امانت گرفتم هنوز نصفشم نخوندم از بس زیااااده ولی خیلی قشنگه به عالمه جمله ازش برداشتم بزارم اینجا که همیشه یاد بمونه.

+واسه کتاب خوندن باید دغدغه نداشته باشی که بفهمی چی میخونی در ضمن همه جام باید سکوت باشه.بعله!

پی نوشت:از وقتی پوستر "نمایشگاه کتاب" تو تگلرام و سطح شهر دیدم تو پوست خودم نمی گنجم .باید یه جوری برنامه ریزی کنم 5 اسفند که پنجشنس برم مگر نه خل می شم از بس منتظر بودم به نمایشگاه درستُ حسابی بر پا بشه.یه عالمه کتاب هست که میخوام ولی بودجم محدوده.کسی اگه کتابی خونده بود و پسندیده بود و موضوعش فلسفه و تاریخ از این دسته ها نبود معرف کنه لطفا.

لیست کتابا:

منِ او(رضا امیر خانی)

سیگار شکلاتی،استایل،هدف برتر(هما پور اصفهانی)

من پیش از تو -من پس از تو(جوجو مویس)

35 کیلو امید واری(آنا گاوالدا)

چهل نامه کوتاه به همسرم(نادر ابراهیمی)

روی ماه خدا را ببوس،استخوان خوک،دست های جذامی(مصطفی مستور)

و.... یه لبخند گنده

 

318

پارچه نمدی گرفتیم نکنه حالمون بهتر شه.

 

 

317

وااای خدای مهربونم صد هزار مرتبه شُکرت،سلامتی چه نعمتِ بزرگیه. متاسفانهخیلیامون  گاهی قدرشو نمی دونیم اما من حالا و هر بار که مریض می شم حسابی قدر عافیت میاد تو دستم.بازم شُکر.بله شاعر میگه که هر بلایی که سرت آید تقصیر خویش است.راستم میگه :دی چه شاعری هم بوده !از شنبه تا حالا که بلای معدم زده به جونم و انداختتم کنجِ تخت  همه چی خیلی نا خوش بود.نمیخوام اصلا یادم بیاد.مهم اینه الان بهترم.خدا رو شکر.من هر چی دارم از لطف خدای عزیزم مادر و پدر مهربونم دارم.تو این چند روز اینقد مامان خوشگلم بهم رسید و آب و دارو  دستم داد،،اونقد برام سوپ و آبگوشتُ دم نوش درست کرد ،منو برد این دکتر اون دکتر تا حالا یه ذره حالم جا اومده.مامان من انسان نیست فرشتش که خدا واسه من فرستاده.امید وارم بتونم همه زحماتشو جبران کنم.

+همچنان درگیر پروژه درمانگاه می باشم.از هر جایی اشکالاش و میگیرم از یه جا دیگه ی زنه بیرون.دیشب کم مونده بود خودمو بزنم .وای برنامه نویسی واقعا حوصله و اعصاب قوی میخوادا.

کارآموزی نیز در هوا می باشد.از 240 ساعت فقط 150 ساعت رفتم .یه هفتم برا مریضیم نرفتم حالا چجوری تا 4 اسفند تمومش کنم؟! هنوز گزارش مزارشم هیچی ننوشتم.خدایا خودت به دادم برس.

 

316

آخه آدم اینقدر خوب،دلسوز ،مسئولیت پذیر؟!

وای هر چی از خوبیای شما بگم کم گفتم اُستاد بزرگوار من.از همینجا دستتون رو می بوسم.

ممنونم بابت همه کمک ها و پیگیری هاتون. اُستاد میم صاد عزیزم:*

0bf714aefc3e1f8a16e773ade0b2e527

315

اگه تنتون سالمه،اگه جاییتون درد نمی کنه،اگه تو دهنتون آفت نزده،اگه معدتون عصبی نیست،اگه اگه هزار جور مرض ندارین،روزی صد هزار مرتبه خدا رو شکر کنید.اما اگه این چیزایی که گفتمُ داشتین بازم خدا رو شکر کنید و به این فکر کنید میتونست بد تر از ایناش سرتون بیاد.

91e24d5945bed4378817ce11eadfa665

314

امشب بعد چند وقت به قولی که به آبجی کوچولو داده بودم وفا کردم .قول داده بودم باهم انیمیشن هتل ترانسینوانیا ببینیم و این کارم کردم.خیلی هم خوشم اومد.انیمیشن بی نظری بود.هم گرافیک و شخصیتای کارتون هم دوبلش. داستانشم خیلی خوب بود یه چیزی تو مایه های "عروس مرده "بود.

من که  کشته مرده ی لولوخان و جانی اِشتین شدم:دی

پی نوشت:واقعا یه سری آدما از هیولا هم وحشتناک ترن.

 

313

از این آدمای بیخیال و به عبارتی مسئولیت ناپذیر به شدتبدم میاد. بدبختانه عده کثیری ازشون هم دور و برم ریختن.اینم بگم یا کار گروهی قبول نکنید یا اگه می کنید اینقدر بی مسولیت نباشین.تو کار گروهی همه کارا باید به طور مساوی بین افراد گروه تقسیم بشه نه اینکه یکی بیخیال ! و بار همه کارا رو دوش دیگری.انصاف نیست!و چون من در این مسائل که کار باید به طور مساوی بین افراد تقسیم شه بسیار حساسم ،خیلی بیجا می کنم دیگه تا آخر عمر زیر بارش برم اونم با همچین آدما.مگر نه بودم تو کارای گروهی که هر کس کار خودشو به بهترین نحو انجام داده ولی این یکی نوبره والا.اونم تو همچین چیز مهمی.پایان نامه!هووووووف

312

نیمه دیگر خود را با رسم شکل توضیح دهید .!.3 نمره

نیمه ی دیگر من،شخصیست بسیار مهربان و خونگرم و البته دلسوز.او بسیار مسئولیت پذیر و مقرراتی است.مرتب بودن اُتاق و وسایلش از نان شبش هم واجب تر است.آن قدر که گهگاهی صدای اطرافیان بلند می شود.اگر او را به حال خود وابگذاری دوست دارد تمام کتاب های خوب دنیا را بخرد و در قفسه نسبتا کوچکِ صورتی اش جا بدهد،با خیالی آسوده روی تختش دراز بکشد،چایش را بنوشد و کتابش را بخواند.این را هم بگویم موقع کتاب خواندن باید سکوت مطلق باشد .آخر هواسش پرت می شود و چیزی از داستان ِ کتاب حالیش نمی شود..عاشق این است که کلکسیونی از کاکتوس با گلدان هایی رنگی رنگی داشته باشد.تا هر صبح قربان صدقه شان برود و با هر پژمردگی و از بین رفتنشان ساعت ها اشک بریزد.تاب سواری را خیلی دوست دارد.کنار دریا قدم زدن را هم همین طور.به نظرش کتاب خواندن کنار ساحل   جزء آرامش بخش ترین کارها دنیاست.جانش برای کوه نوردی و طبیعت گردی در می رود.عاشق کوه است و صعود به قله های پر پیچُ خم .(این قصه سر دراز دارد باید بعدا مفصل تر بگویم.).بستن چمدان و سفر برایش بسیارررر لذت بخش است.دلش میخواهد سراسر ایران را چرخ بزند و با دوربینش چلیک چلیک عکس بگیرد.دوربینش همیشه و همه جا  باید دور گردنش آویزان باشید.این را هم بگویم موقع عکس گرفتن با یک چشم ،چشم دیگرش را نمی بندد . دوربین به جانش بسته است و دوست دارد برای خودش یک پا عکاس شود.به رنگ فیروزه ای علاقه  دارد.اگر زیادی هم به اش رو بدهی میخواهد برای خودش ظرف و کاسه سفالی جمع و جور کند.از بین این همه خواننده پاپ و رپ و سنتی و خارجی،دلش فقط برای آهنگ های میثم ابراهیمی و گروه پازل ضعف می رود و لا غیر.عاشق خوبی ُ کمک کردن است ولی در وارد بسیار معدود مورد کمک و خوبی واقع می شود.خوشحال کردن و هدیه دادن به خانواده و آشنایان و خنده دیگران پر انرژی اش می کند.همه زندگی اش مادر و پدر و خواهر کوچکی و مادر بزرگش هستند.(بقیه را هم دوست دارد،ولی نه دیگر در این حد !).چه نیمه عجیب غریبی دارم نه؟اما دوستش دارم . باید بیشتر بشناسمش.برایم بهتر است..

6c43b29e2428cba2c28337786a556bf6.

311

حس می کنم ذوق نوشتنم کور شده.قبلنا می نوشتم.بهتر،طولانی تر.الان اما درگیرم.تا یه چیزی میاد تو ذهنم واسه نوشتن یا لپ تاپ در دسترس نیست یا اینترنت!حتی نوشتن تو نوتِ گوشی هم راضیم نمی کنه.ولی از امشب به بعد اینجا رو دو دستی می چسبم.من باید بنویسم.باید اینجا،تو اتاق مجازی امنم ثبتش کنم.و می کنم.

310

آن ته مانده های گلویم سوز می زند.روحم خسته است.

چگونه خستگی هایم را دور بریزم؟چگونه خلاص شوم.چگونه خودم را راضی کنم؟کاش کسی بود که جواب همه سوالات و سر درگمی هایم را به من میداد..

309

-بيا قول بديم تا آخر دنيا با اخلاقاي گند هم کنار بيايم.قول؟
+قوووول
پي نوشت:ديدي به قولم عمل کردم.

308

-چي ميگفتين بيستُ نه دقيقه؟
+حرفاي مادر دختري بود ديگه.
پي نوشت:دوري از شما خيلي سخته خيلي بيشتر از خيلي.من خيلي خوشبختم که شما رو دارم.قدر و اندازه تونو ميدونم.واسه خوب بودن حالتون تلاش ميکنم و خداي مهربونمُ شکر ميکنم که اين همه نعمت با ارزش بهم داده..الحمدُ لله

306

شب و روز سختي رو پشت سر گذاشتم.چه حرفا که شنيدم ،چه حرفا که زدم.ولي الان خيلي آرومم.سبک شدم.

با تاخیر..

307

گاهي وقتا فقط گاهي وقتي حرف زدن ميتونه واسه خوب شدن حال باشه.با حرف زدن خيلي کارا ميشه کرد ولي به جاي خودش به وقت خودش .بيجاش هيچ سودي نداره.

305

ما آدما همه مون همینیم.بی چشم ُ روییم.موقع تندیا و بدی کردن آدما، خوبیا و مهربونیاشونُ پاک  یادمون میره.وای بر ما. نا گفته نماند که طرف مقابلمون هم همین حسُ نسبت به ما داره.

304

حذف شد..!

اضافه شد:میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده..! :)

303

بعد این همه مدت بلاخره اومدم که یه دل سیر بنویسم.قرار بود وقتی ذهنم کاملا از هر گونه مسئله و دغدغه خالی شد ،بیام ولی طاقت نیاوردم.یه عالمه حرف دارم که باید بنویسم.دیگه کار از کار گذاشته بغضه رو دیگه نمیشه قورتش داد.یه جا وایساده دارم خفم میکنه.دلم تنگ شده بود برا اینجا،برای آدماش برای پستای بچه ها.یه سریا رو گلچین کرده بودم همیشه میخوندم .الانم میخونمشون.واسم فرقی نداره اونا باشن یا نباشن فقط دلم میخواد بنویسم.فقط میخوام آرامش داشته باشم.

302

اگه همه آدمای این کره خاکی قد تو دلسوز و مهربون بودن که دیگه غمی نبود.

301

همچنان مشغول کار آموزی و کار های پایان نامه!ولی حالم خوبه چون اونجا آدماش خوبن ،مهربونن.

خانم شین عزیز :*

PicsArt_01-25-11.02.39.jpg

300

تو حتی از بوی سیگارم نفرت انگیز تری..!میدونستی؟!

299

اساتید اصولا به دو دسته تقسیم میشن.دسته اول که زیادم نیستن اینقدر مهربون و خوش برخوردندُ به دانشجو جماعت احترام میذارن که آدم ناخودآگاه جذبشون میشه.اینا اینقدر رو درس تسلط دارن که انگار قورتش دادن و همین طور لحنشون تو درس دادن طوریه  که آدم خسته بشو نیست که نیست و همش منتظره که نکته جدیدی ازشون یاد بگیره.این انسان های محترم خیلی خوش پوش و منظم اند و بسیار دقیق که همه این ویژگی هاشون باعث میشه به یک استادِ محترم دوست داشتنی تبدیل بشن و یاد شون تا آخر عمر تو ذهن آدم باقی بمونه.اما راجب اون دسته دوم که بهتره هیچ چیزی راجب شون نگم چون اصلا ارزشش و ندارن و فقط مدرک گرفتن و اسم استاد رو شونه مگر نه بویی نبردن از استاد بودن,استاد بودن خیلی ارزشمنده هر کسی لیاقتش رو نداره.
پی نوشت:با احترام به اساتید دلسوز و مهربان خانم ها:میم.ف _میم.صاد_ف.ز و همین طور میم.میم.خیلی دوستتون دارم.ارادت مند شما.

298

شبا که بارون میزنه رو شیشه مون انگار خدا نشسته اینجا پیشمون..!

297

چه موقعیت جالبی بود ها:در اتوبوس نشسته بودم و در حالی که همه حواسم جمعِ مطالعه کتابی که به تازگی خریده بودم(فرار دلنشین) ,بود یه دفعه صدای راننده به گوشم خورد که میگفت"آخر خط است".اینقدر فکر و ذکرم درگیر کتاب بود که اصلا نفهمیدم کی رسیدیم انگار  من هم درون قصر ونسان بودم.کتاب مرا با خودش به کجا برده بود!؟

بهانه های خوشبختی:خوشحالم چون امروز برای خوشحال کردن خودم یه گردنبند خوشگل به خودم هدیه دادم.تازه به خودم شکلا ت چوبی -آلبالو خشکه-بستنی زمستونه و آدامس خرسی هم هدیه دادم رو  خیلی :).خوشحالم چون میتونم کتاب بخرم,بخونم و لذتشو ببرم .شکرت خدای مهربونم.

 

 

296

مادرم میگوید زیاد که به آدم ها بها بدهی سوارت می شوند ,زیاد از حد که محبت کنی ,دلشان را می زنی.زیاد که احوالشان را بگیری برایشان عادی می شوی,زیاد که خوبی کنی پر توقع می شوند, تحقیر میکنند.  خوبی هایت را,دلسوزی هایت یادشان میرود که هیچ, عمق فاجعه آن جاست که فکر میکنند تو تنها به وظیفه ات عمل کرده ای..مادرم میگوید یک سری آدم ها ظرفیت خوبی هایت را ندارند پس زیادی خوب نباش حد و حدود را در خوبی هایت رعایت کن ..به راستی که مادرم حق ترین حرف های دنیا را میزند.

 

295

از آن دسته آدم های مسخره ای هستیم که که ادعا میکنند,ولی در برابر انسان های عصبی ساکت ماندند,در حالی که موجی از فریاد را درون خود خفه کرده اند و دوست دارند که هرچه زودتر آن را بیرون بریزند و این گونه تنفر خود را ابزار کنند...مثل خامه های روی کیک..

+فرار دلنشین(آنا گاوالدا)