چه موقعیت جالبی بود ها:در اتوبوس نشسته بودم و در حالی که همه حواسم جمعِ مطالعه کتابی که به تازگی خریده بودم(فرار دلنشین) ,بود یه دفعه صدای راننده به گوشم خورد که میگفت"آخر خط است".اینقدر فکر و ذکرم درگیر کتاب بود که اصلا نفهمیدم کی رسیدیم انگار  من هم درون قصر ونسان بودم.کتاب مرا با خودش به کجا برده بود!؟

بهانه های خوشبختی:خوشحالم چون امروز برای خوشحال کردن خودم یه گردنبند خوشگل به خودم هدیه دادم.تازه به خودم شکلا ت چوبی -آلبالو خشکه-بستنی زمستونه و آدامس خرسی هم هدیه دادم رو  خیلی :).خوشحالم چون میتونم کتاب بخرم,بخونم و لذتشو ببرم .شکرت خدای مهربونم.