274

خیلی وقت بود که سرُ کارم به مغازه گل فروشی نیوفتاده بود ،شاید سال ها ! نه به خودم نه به کسی شاخه گلی هدیه نکرده بودم .امروز بعد از سال ها روحم جان گرفت وقتی آن همه زیبایی و رنگُ بو های مطبوع را یک جا بلعیدم.راستش گل های طبیعی را  چند صد برابر از گل های مصنوعی دوست داشتم ،اما ما برای خرید گل طبیعی نیامده بودیم .بلاحبار دسته گلی که شامل یک گل زیبای رزِ سرخ و آن گیاه های سبز که اسمش را نمیداستم، وکاغذ کرم رنگُ روبان قرمز به اضافه ی کارت "تولدت مبارک!"بود سفارش دادم.پیچیدنِ گل که تمام شد باخود گفتم اِ پس چرا روی گلِ قشنگم را اکلیلی نمیکند که همان لحظه گل فروش بارانی از اکلیل ها را روی گلِ سرخ خالی کرد .آن لحظه ،در حالی که به گل های رز و مریمی که  در سطل های آب  و کاکتوس های ریزه میزه ِ کنار گل فروشی  با لذت نگاه می کردم فکر کردم گل فروشی عجب شغلِ قشنگ و آبرومندی است.حتی به همسر آقای گل فروش هم حسادت کردمُ با خودم گفتم حتما هر شب همسر گل فروشش او را با یک شاخه گل هم که شده، ذوق زده می کند و این خودش یک پا خوشبختیست! به نظر می رسد گل فروش ها انسان های خوش قلبُ مهربانی هستند چون با گل ها سر کار دارند .حتی ممکن است خیلی هم خوش اخلاق باشند :)

0bf714aefc3e1f8a16e773ade0b2e527

273

پاییزِ خود را چگونه آغاز کردید ؟!پاییز ما،یعنی ما که نه! پاییز من از امروز شروع شد.سوم مهر.عالی و پر انرژی و..با هدف :)یه لبخند گنده و پیش به سوی دانشگاه.که رفیق جان با آن صدای خش دار ِ خواب آلود هم نتواست از حال خوبم چیزی کم کند.زیاد هم که نخواهم طولش بدهم و لحظه به لحظه اش را توصیف کنم جا دارد بگویم هفت صبح با آهنگای پازلِ دوست داشتنی انرژی ام صد برابر شد و دیدار با رفقای عزیز که با آغوش باز به استقبالم شتافتند:دی سر جمع روز خوبُ عالی ای بود.باشد که همه روز های پیش رویمان پر از عشقُ لبخند رقم بخورد.

272

امشب ماه زیبا تر از همیشه جلوی چشمانم خودنمایی می کرد.آن قدر زیبا که چشم از آن برنمیداشم!

داشت لبخند میزد انگار ..

00:00

271

یه وقتایی هم ممکنه پیش بیاد که همه چی و همه کس دست به دست هم بدن تا حالت بد باشه ! ممکنه خیلی دلگیر باشی از خیلیا.وصفش سخته ،،خودتم نمی فهمی چته و از همه عالم و آدم بی زار میشی حالا اینکه درست اون روز که این همه حالت بده جُمعه هم باشه!دیگه میشه افتضاح به معنی واقعی ..! و اما معجزه اونجاست که تو اون حال و هوای بد یهو ببینی یه صورت قشنگ و خندون رو صفحه ی گوشیت داره خود نمایی میکنه اون لحظه اس که حالت کم کم ،کم کم برمیگرده سر جاش .اون حرف میزنه و تو فقط گوش میکنی ،می خندی،،میخنده و تو حرف میزنی میگی دلم گرفته بود قبل اینکه زنگ بزنی تازه داشتم با آهنگ اشکِ میثم ابراهیمی گریه م میکردم .. اونم یهو جدی شه و بگه: خب به من زنگ میزدی .(با چاشنی فحش)بعدشم اضافه کنه که هر وقت دلت گرفت بهم زنگ بزن..شب ُ روزش ام فرق نداره .پنج صبح نصفه شب وسط ظهر ..لبخند رو لبت پهن ترُ پهن تر میشه .حتی از این عالی تر اینکه میگه دارم حاضر میشم بیام،اون موقع حالُ روزم دیدنیه که مثل فنر از جام کنده میشمُ همه جا رو برق میندازمُ خودمُ تر گل ور گل میکنم تا رفیق جانم سر برسه و بازم با  همه غمامونُ فراموش کنیم،بازم بی دلیل بخندیم بازم بهانه بدیم دست هم واسه به وجود آوردن یه عالمه خاطره خوب که قرار نیست از سرمون پاک بشه.من خوشبختم،خیلیم خوشبختم .ما خوشبختیم 3>

-کجایی؟

+ بانو در وا کن مایوم :دی

قاطی نوشت: کیک زبرا درست کردیم به چه خوشگلی-شهر بازی- با وجود ترسم اومدم به خاطرت ولی پشیمون نشدم دوبارم میریم:دی-اوه پونصد تا صلواتم مونده(نیش باز)-الا کلنگ بازی ُ تاب سواری مون-با تو همه چی به آدم میچسبه 3>