چند وقتی می شود که به جز رخداد اتفاقاتِ روزآنه ام چیزی نمی نویسم...نه هر اتفاقی هم بیفتد این جا را فراموش نمی کنم.اینجا بخشِ مهم ِ زندگی من است.این صفحه که باز می کنم انگار هزاران حرف ناگفته در دل دارم ..باز هم میخواهم بنویسم ،بنویسم از حرف هایی که اندرونِ مغزِ من تراووش می شود ...خب  رفیق نظرت چیست چند خطی درباره عشق بنویسم!محال است آهنگ عشقِ میثم را گوش دهم و نخواهم طعم آن را بچشم آن قدر که زیبا با کلمات بازی میکندُ عشق را توصیف میکند.از دیدِ من عشق به 3 دسته کلی تقسیم میشه :یک-عشقِ به خدا.دو-عشقِ به خانواده و سه-عشقِ به یار یا همان خانواده آینده تر به قولِ خط جان :) عشقِ به خدا از زیبا ترینِ عشق هاست آن موقع که موقع رنجُ سختی نگاهت را به آسمان میدوزیُ نامش را صدا می زنی .از اون کمک میخواهی...چه عاشقانه صدایش می زنی بی رودروایسی،بی تعارف و چه زیبا جوابت را میدهد .خدا قهر نمی کند ،مغرور نیست ، همان گونه که با عشق صدایش می زنی با عشق جوابت را می دهد و من چه دوست دارم عاشقانه هایم با خدایم را....آن موقع که هر کاری را...هر کاری ا با نامش آغاز میکنم و دلم همیشه به وجودش گرم است ا آن موقع که چشمکی رو به آسمان حواله اش می کنم یا ...هزاران یا ِ دیگر.عشقِ به خانواده هم که در خونِ هم جاریست و حرفی در آن نیست :) اما دسته سوم عشق که گاهی بدجور فکر خود را به من مشغول میکند .گاهی هوس حس کردنش به سرم می زند.عشق های آبکی را نمی گویم که حرف هایی مثلِ ... چه چه که اینجا جای گفتنش نیست در آن فراوان است.عشق باید پاکُ  بی ریا باشد و البته که دو طرفه.عشق میتونه اونقدر قشنگ باشه که من از وصفش ناتوانم .البته ناگفته نماند که زشتیُ زیبایی عشق به انسان ها برمیگردند که چه رفتاری با عشق داشته باشند. و چه مزخرف اند آدماهایی که از عشق برای چه و چه و چه استفاده می کنند و ارزشِ آن را از بین می رند بعد عشق را مسخره می کنند که فلانُ بهمانُ عشق نیستُ هستُ این صحبت ها...بیخیال رفیق زیادی حرف زدم...شاید من هم هنوز درکِ درستی از عشقِ نوع سه ندارم ...روزی خواهمش فهمید :)

#عشق_همیشگیم_خدا

#عشق_مثِ_دیدن_راه_درست_تو دوراهی