همه لحظه های خوب ُ خاصی که با هم داشتیم،همه خنده هامون،همه ذوق کردنامون،همه عشق کردنامون،همه ثانیه هایی که با دل خوش کنار هم گذروندیم،یه طرف. اون چند تا شب کذایی هم یک طرف.من تو اون شبای لعنتی جون می دادم.سراسر وجودم ترس بود.فقط میخواستم کابوس این شبا تموم شه.فقط دیگه نباشن.قهر  و داد و بیداد و توقعای بیجا نباشه.چقدر ما محکوم شدیم تو این شبا.من به خاطر اشتباهاتم  و تو به خاطر بی گناهیت.تو خیلی خوب و معصومی.نمیدونم عکس العمل هر کس دیگه ای اگه به جای تو بود.هر کس دیگه ای بود حتی خود من،جا می زد.بخدا جا می زد.پشت منو خالی می کرد.هی سرکوفت سرکوفت که آره فلانی خاک تو سرت تو اشتباه کردی.تو تو تو.اونا منو فروختن.بد منو گفتن.منو جلوی تو خار کردن.اخلاقای بد منو زدن تو سر هر دوی ما.کارای بدمو کوبوندن تو سرم.جلوی تو.نه تو خلوت.خرد شدم.تو هم خرد شدی.حتی بیشتر از من.ولی مث یه مرد واستادی و کم نیاوردی.از خودت که هیچ حتی از منم دفاع کردی.فکر کردی من نمی بینم.من باید برم خودمو دار بزنم اگه بخوام خلاف حرفات حرف بزنم.تو ،تو این مدت کم به من کمک کردی خودمو بشناسم.هم ضعفامو هم نقطه مثبتامو.حالا هم هیچی نشده.مگه نگفتی باید قوی باشم.گفتی فاطمه ضعف نشون نده نزار اشکات سریع بریزه.قوی باش.ما هنوز خیلی راه های سخت جلو راهمونه.حالا،من دارم کم کم قوی میشم.بزرگ می شم. و عاقل.تو داری چیزایی به من یاد میدی که بیست ساله بلد نبودم.کسی این طور یادم نداده.اما حالا دارم یاد میگیرم.یاد میگیرم هیچ موقع حتی تو بدترینُ سخت ترین شرایط ممکن نفروشمت.محرم حرف و رازت باشم. و صداقت.صداقت.چیزی که بیشتر از صد هزار بار تو گوشم خوندی.تو صادقی.صداقت و پاکیت به من ثابت شد.حالا نوبت منه.من اشتباه کردم نه یکی نه دو بار چند بار ولی ناراحت نیستم.از این که تونستم تجربه کنم و راه خوب و از بد تشخیص بدم خوشحالم.مگه غیر از اینه که همه آدما تو این کره خاکی اشتباه میکنن.منم جزء یکی از همونا.میدونی حالا دارم به یه جرفی می رسم اینکه وقتی اشتباه کردی تنها پذیرفتن اشتباه کافی نیست باید اونقدر شهامت داشته باشی که دیگه اون اشتباهو تکرار نکنی.اگه این کار و کردی مردی.حالا هم من با شجاعت تمام همه اشتباهاتمو تو این مدت مثل یه مرد گردن میگیرم ُ قوی و با شهامت دیگه تکرار شون نمی کنم.به قولت من خودمو می سازم.آره دارم می سازم.با کمک تو.من میخوام همه لحظه های خوب و بد زندگیم با تو بگذره اما اونجوری که درسته.اونجوری که تو قبول داری نه روی هوا.تو برای من مهم ترین موجودی رو کره زمین.من طاقت دیدن عصبانیت ُ چشای سرخ تو ندارم.حتی نمیخوام دیگه کوچک ترین کاری کنم که اعتماد صد در صدت به من بشه نود و نه درصد.با اینکه دیروز حرفی زدم که نباید.ولی میتونم که جبران کنم.میتونم دیگه تکرارش نکنم.میتونم که بگم معذرت میخوام و توجیهی واسه کار بدم نیارم.آره میتونم.من امروز با تو.کنار تو،احساس قدرت میکنم.دیگه ضعف ندارم.من و تو با هم مث کوه پشت همیم و روبه روی مشکلات.دلتو صاف کن با من.صاف صاف مث آینه.تا دوباره مثل روز اول لحظه های قشنگ با هم بسازیم...