387
این دو سه روز فقط بارون زد.چه بارونی.چه بارونی!.زمین شده بود خود خود بهشت.دونه های بارون مث الماس از آسمون می زد رو چشُ و چارمون.میرفتیم مث دیوونه ها زیر بارون.میرفتیم زیر بارون فقط نفس.نفس.دم.بازدم.عشق بود که وارد ریه هامون می شد.عشقی که خدا از اون بالا بالا ها حوالمون می کرد و مایی که با جون دلمون عشق می کردیم.سه روز پشت هم بارون زد.رفتیم زیر آسمون واستادیم.چه حالی بود.چه عشقی بود.حالا که اومدی حس می کنم بیشتر همیشه عاشق بارونم.بارون شده نشونه عشق.نشونه زندگی.نشونه بودن.میخواستیم بریم زیر بارون راه بریم.دیوونه ی عالم شیم.نشد.هنوز نشده.ولی میشه.یه روز میشه که بریم زیر آسمون و سرمونو بالا کنیم و بارون بزنه رو چشامون.یه روز میشه.یه روز میرسیم به آرزمون.
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۲/۰۹ ساعت 19:7 توسط بانوِ بهار