«استخوان خوک و دست های جذامی»اسم کتابیه که حدود دو هفته ای میشه تمومش کردم.قلم و داستان ِ کتاب رو به شدت دوست داشتم .روایت زندگیای آدمای مختلف که همشون تو یه ساختمون زندگی می کنند.خوبیش این بود اینقد تنوع داشت که اصلا آدم خسته نمی شد.آخر کتاب تقریبا همه شخصیتا به سرنوشت دلخواهشون رسیدن.با اینکه رمان کوتاهی بود ولی نویسنده (مصطفی مستور) به چه قشنگی داستان و شخصیتا رو به هم ربط داده بود.من که لذت بردم و ترجیح میدم بقیه آثار نویسنده رو هم دنبال کنم .البته رمان «روی ماه خدا را ببوس »تو صف انتظاره.شاید همین امشب شروعش کنم.

حلاصه داستان:داستان زندگی ساکنین یک ساختمان ۱۷ طبقه به نام برج خاوران است که هر کدام مشکلات خود را دارند٬دانیال با دغدغه های فلسفی اش٬حامد دانشجوی عکاسی که بین عشق مهناز و نگار مانده٬نوذر که به خاطر پول دست به هر جنایتی می زند٬محسن و سیمین که در حال طلاق هستند و آینده دختر کوچک شان درنا معلوم نیست ٬دکتر مفید و همسرش افسانه که دنبال اهدا کننده مغز استخوان به پسر رو به مرگشان٬الیاس هستند٬سوسن که پس از سال ها بدکارگی به خاطر امرار معاش٬عشق را با شاعری به نام کیانوش تجربه می کند٬پریسا که در یک مهمانی مورد تجاوز قرار گرفته و به آینده خود نا امید است٬ و آدم هایی از این دست که در آخر همه به رستگاری می رسند...

منبع:ویکی پدیا

*«به خدا سوگند که دنیای شما  در نزد من پست تر و حقیر تر است از استخوان خوکی در دستِ جذامی.» 

امام علی (ع)

استخوان خوک و دست های جذامی-مصطفی مستور-نشر چشمه