به ضرس قاطع میتونم بگم واسه اولین بار تو  زندگیم سوپرایز شدم.اونم چه سوپرایزی!حالم گرفته بود سر بحثاتون ولی وقتی وارد خونه شدم و دیدم همه جا تاریکه و گوشه اتاقِ تاریک یه عالمه بادکنکای خوشگل  رو میز، یه کیک قشنگ با شمع بیستِ روشن روشُ  چهار تا بسته کادوی ربان پیچ شده.میپرم بغلت .یه عالمه هیجان فوران نشده دارم که روم نمیشه بدم بیرون.یه دسته گل ِ نازم روی میز بود.شبیه دسته گل عروس بودا.چهار تا رز بنفشِ کم رنگ که به با سلیقه ترین نحو ممکن پیچیده شده بود.پایینش یه ربان صورتی بود.برای چندمین بار بغلت کردم.فوت کردم شمعامو.آرزو یادم رفت .فقط خواستم همیشه بمونی برام.خوشحال بودم.میخندیدیم.شاد بودیم.چی بهتر این ؟!گفتی اول کادو هاتو باز کن.باز کردم.با اولین کم مونده بود بزنم زیر گریه.کتابای مورد علاقم.«من پیش از تو» و «پس از تو».بهترین کادوی عمرم شد .ممنونم.ممنونم . و تو همیشه بهترین دوست،رفیق،خواهر،همدم،عشق...خواهی ماند بهترین من.

خداروشکر3>