329
بلاخره روز موعود رسید.رفتم نمایشگاه کتاب.بیشتر از اونی که فکر می کردم شلوغ بود.آخرین بار 6/7 سال پیش از طرف مدرسه رفته بودیم اونجا.اولین جایی که چشمم دید انتشارات" آراسپ" بود.کتاباش خیلی خوب بود یعنی عالی بود."زنان کوچک"،"دوستش داشتم"،"منِ او"،"یک عاشقانه ی آرام"،"شازده کوچولو"،"استایل"،"ذهن برتر"،"چهل نامه کوتاه به همسرم"،"من پیش از تو"،"من پس از تو" ،"دختر پرتقالی"،"صد سال تنهایی" و...من هنگ مونده بودم جلو کتابا.دوست داشتم دست کنم از هر کدوم یکی بردارم.ولی وقتی یاد مانده حساب کارتِ بانکیم می افتادم ،پشیمون می شدم.تو بنرا سر تا سر شهر خورده بود"40 %"تخفیف.حالا نگو باید 70 هزار تومن می دادی تا یه بُنِ 100 هزار تومنی می گرفتی.مسخره بود .اونجایی که من کتاب خریدم فقط 10% تخفیف داشت و این خلاف میلِ من بود.به عالمه دختر اونجا بودن که اکثرا کتابای "هما پور اصفهانی" و "آنا گاوالدا" رو برمی داشتن.همشون دخترای مدرسه ای بودن و مشخص بود که همه از طرف یک مدرسه اومدن.با یک ذوقی از کتابا حرف میزدن و درباره موضوعِ کتابا می پرسیدن که دلم میخواست منم جای اونا بودم.ولی من چی!باید مواظب خواهرام می بودم .آه.بعد از 3 ساعت دست دست کردن فقط دوتا کتاب برداشتم."35 کیلو امید واری آنا گاوالدا" و "چهل نامه کوتاه به همسرمِ نادر ابراهیمی".فقط همینا :(اون لحظه دلم میخواست هر کتابی که دوست داشتم مجانی بردارم ولی مگه می شد.؟!باید برا هر کدوم بوق تومن پول می دادم و نداشتم.تازه یارو کتاب فروشه که خیلی هم مهربون ُ مودب بود گفت که بعد از ظهر هما پور اصفهانی هم میاد نمایشگاه و جشن امضاء ش هست.هم خوشحال بودم که اومده شهر ما، هم ناراحت که نه میتونستم خودشو ببینم نه کتاباشو بخرم و این برام خیلی ناراحت کننده بود.با هر مشقتی بود از اونجا دل کَندم.تهِ دلم حسابی ناراحت بود که تو این موقعیت خوب که هر 100 سال یه بار اتقاق میوفته نتونستم کتابای مورد علاقمُ بخرم.ولی نا امید نمی شم .صبر می کنم.یه روزی همه کتابایی که دوست دارمُ تو کتابخونه ی کوچیکِ صورتیم جمع می کنم .آره :)