290
امروز صبح وقتی به بهانه هدیه تولد با مهربان بانو به کوچه پس کوچه های قدیمی شهر سر می زدیم و از خاطرات قدیم ندیم ها صحبت می کردیم در آن گیر و دار یک تکه دیگر از بهترین جای دنیا را پیدا کردیم ,یک خانه قدیمی با همه چیز هایی که دوست داشتم. سراسر دیوار هایش پر از نقاشی های رنگارنگ و بی نظیر روی سنگ و کاشی بود ,تا چشم کار می کرد از آن ها بود ,روی دیوار,تخت..آن قدر زیبا بود که یک آن آرزو کردم کاش من آنجا کار می کردم.آن همه طرح و رنگ های زیبا به آدم همه حس های خوب دنیا را می داد.در قدیمی,گلدان آویز, قل قل سماور طلایی و قوری سیاه رنگ,فانوس رنگ و رو رفته,آینه های سفالی همه و همه اش باعث می شد که کل دنیا را در آن لحظه حس کنم و کیفش را ببرم.آه آن صدف ها و ستاره های خوشگل دریایی از همه بهتر بود و در آخر خانم فروشنده خوش رو و مهربان که ما را به فنجانی چای تازه آتشی دعوت کرد انگار فکرم را خوانده بود.. میدانی!چای خوردن در آن سینی سفالی آبی رنگ با طرح ماهی و استکان های شاهی و قندانِ ماهی ,همه باعث می شد آن چای به خوش مزه ترین چای دنیا تبدیل شود.چای با طمع لبخند!
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۱۰ ساعت 23:32 توسط بانوِ بهار
|