267
گاهی آدم،خود آدم عشق است.بودنش عشق است.رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق میجوشد،بی آنکه ردش را بیابی.بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده.روییده.شاید نخواهی هم.شاید هم بخواهی و ندانی.نتوانی که بدانی.
پی نوشت:از کتاب "جای خالی سلوچ"(محمود دولت آبادی)

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۸/۲۸ ساعت 21:58 توسط بانوِ بهار