269
"الهی به حق محمد نیک بخت شی مادر!"
دارد سجاده اش را پهن می کند ، مثل همیشه نماز اولِ وقت ! اتاق تاریک تاریک است..نیم نگاهی به من میندازدُ دعا خیرش را نثارم می کند..حالا نمازش را بسته است و تمام حواس من را به خودش جلب کرده..صورت سفیدُ کمی چاقش،مو های حنایی اش،قد نسبتا کوتاه ُ هیکل نسبتا چاقش را دوست دارم.. نگاه هایش،خنده هایش مهربانی هایش،دعا های خیرش را دوست دارم. میدانی!پاهایش خیلی درد می کند ولی هنوز هم ایستاده نماز هایش را میخواند..
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۳۱ ساعت 18:30 توسط بانوِ بهار