فوق العاده,عالی,محشر ..تمام این کلمات برای وصف شبی که تمام شد ناچیز است.هیجان و آرامشی داشت که. هرگز تجربه نکرده بودم.این که به طرز عجیبی بفهمی کنسرتِ یکی از دو خواننده محبوبت برای اولین بار در شهرتان برگزار میشود برای من چیزِ کمی نبود شاید رویا بود ولی حقیقت شد !و این باعث شور  بسیار در من شد گویا آن قدر هیجان زده شده بودم که میخواستم گلویم را رها کنم و جیغ بنفشی بکشم تا انرژی تمام نشدنی ام اندکی فروکش کند.قسمت قشنگش آنجا بود که رفیق فابریک جان و همسر جانشان هم مرا همراهی کردند و این باعث شد خوشحالیم چند صد برابر شود ..باید قدر همه لحظات خوب و زیبای زندگی را دانست و روزی هزار دفعه خدای بزرگ را شکر کرد,خدایا شکرت..

+بیست و پنج شهریور هزارُ سیصدُ نودُ پنج

بعدا نوشت:حیف که ما در عکس حضور نداشتیم و آن عقب تر ها نشسته بودیم و الکی برای خودمان ژست هم گرفته بودیم.همه آهنگ های مورد علاقه ام اجرا شد و این یعنی یک لبخند گنده :)با آهنگ خاطرات بچگی شروع شد و با آهنگ کم کم تمام شد .با وجود شش آهنگ باز هم برایم کم بود و میخواستم تا صبح از سر جایم جُم نخورم3>

پی نوشت:آن جایی که منُ رفیق جان با آهنگ" کم کم" بلند بلند میخواندیم :) البته من با همه آهنگ ها با عشق هم خوانی میکردم..ممنون پازلی های عزیز3>