266
رفیق عجب امنیت خوبیست.گاهی معجزه میکند انگار .میتوانی با خود خود خودت باشی ,بی تعارف ,بی ریا خالی از هر نوع دورویی خالی از هر چیزی که حالت را خراب کند.میتوانی آن قدر بخندی که اشک هایت سرازیر شود یا حتی تهدیدش کنی صدایش در نیاید که مبادا خنده ات بگیرد و معده درد لعنتی اوت کند و او هم با شیطنت های خودش هی خنده ات را در آورد.میشود که با تو حتی ساده ترین کارهای دنیا برایم شیرین و لذت بخش باشد ،که با هم آشپزی کنیم و سفره دو نفره بیندازیم و فیلم تماشا کنیم و من حین فیلم در حالی که کاسه صبرم لبریز شده بپرسم چه شد!اینجا چطور میشود؟آخرش چگونه است ؟و تو مثل همیشه جواب سوالاتم را بدهی و حتی لذت بخش تر از آن که روی مبل لم بدهیم و چای تازه دم با آن شکلات شیری های خوشمزه بخوریم و تو طبق عادتت چایت را سرد بخوری و من بنالم که هی, چایمان سرد شد .یا میتوانیم با هم برنامه بریزیم و روانه سینما شویم و در حالی که فیلم مورد نظرمان تماشاچی ای ندارد برویم و فیلم تازه اکران شده را تماشا کنیم و آن چیپس فلفلی و بادام زمینی های خوشمزه را با لذت بخوریم و محو فیلم شویم و تو لابلای فیلم از من دستمال بخواهی و وسط آن سالن سیاه رد اشک را روی چشمان زیبایت ببینم و بغضم بگیرد از گریه ات!حتی بهتر از آن میدانی چیست!؟که با هم به کافه ی دنجی برویم و با لذت شکلات گلاسه مان را نوش جان کنیم و باز هم به جانت غر بزنم که من کیک شکلاتی میخواستم چرا نظرم را نپرسیدی و تو قاه قاه بخندی و بگویی تقصیر فروشنده دیوانه بود میبینی کم ارزش ترین چیز های دنیا ما را میخنداند چه نعمت بزرگیست !نعمتی که با تو تجربه اش میکنم رفیق من...چه بگویم که بدانی چقدر حالم خوب میشود با تو !وقتی کنار خیابان ها راه می رویم و باز هم تو برایم حرف میزنی,مغازه ها را نشانم میدهی انگار همه چیز در دستان ماست. میدانی !حتی ترس هایمان هم دوست داشتنیست وقتی از موتور سواران کنارمان میترسیم که مبادا...یا مثلا ! با هم نقشه بکشیم اگر به کسی مشکوک شدیم فقط بدویم و الفرار.. میبینی دنیای ما آن قدر ها هم بد نیست خیلی هم شیرین است همین حرف هایمان خنده هایمان حتی فحش هایمان همه و همه شیرین تر از کیک شکلاتیِ های خوشمزه است ..اینکه از آرزو های کوچک و بزرگمان حرف بزنیم به هم دیگر امید بدهیم، فوق العادس! آن شب هایی که تا نیمه شب بیدار ماندیم و خندیدیم یا آن پیتزای دو نفره با آن سیب زمینی های طلایی رنگ. صدای خنده هایمان کل آنجا را برداشته بود و حتی نشستن روی نیمکت پارک و آن هوای خنک یا یا یا هزار لحظه و خاطرات خوبی که باهم ساختیم و عکس های هنریمان ، راستی داشتم فراموش میکردم آن اصطلاح نسبتا زیبا هنگام عکس هایمان.خانه تکانیمان را بگو چقدر کیف داد.میبینی !لحظه های خوبمان تمام نشدنیست .این اعتماد این عشق ،این دوست داشتن خیلی گران قیمت است ..داستان رفاقت من و تو همچنان ادامه خواهد داشت...