264
امان از روزی که دیگر حوصله ی کار های مورد علاقه ات را هم نداشته باشی .امان از روزی که همیشه و همه جا مسکوت و بی حوصله باشی .امان از روزی بفهمی نوشتن را هم نا خود آگاه کنار گذشته ای و روزها و ساعت ها و دقیقه ها از کنارت رد می شوند و میروند و تو همچنان با خود تکرار میکنی:"حوصله ندارم،خسته ام،چیزی برای نوشتن نیست،مگر اتفاق جدیدی افتاده که بنویسم!"و همین درگیری ها باعث عذابت می شود.. این ذهنِ خالیِ پُر ،این پارادوکس ها عذاب آور است..این عذاب را تمام میکنم،دوباره متولد میشوم،از همین امروز،از همین الان .
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۰ ساعت 17:29 توسط بانوِ بهار
|