اولین بار که دیدمت برمیگرده به چهار سالِ پیش وقتی دوم دبیرستان بودم .با بچه هایی که هیچ کدومُ نمیشناختم تو یه کلاس دور هم نشسته بودیم،اون موقع من دوستی نداشتم یهو در کلاس باز شد و تو وارد شدی تو گرافیک ثبت نام کرده بودی اما اشتباهی اومدی کلاس ما و موندگار شدی.از همون اول که دیدمت فکر کردم یه دخترِ مغرورُ پررو و سر زبون داری و حدسم هم درست بود .تو از همون اول تو دل بچه ها جا شدی و با همه صحبت می کردی درست بر عکس من بودی ..تو مریمُ واسه دوستی انتخاب کردی منم یکی دیگه رو البته اون موقع ها اصلا به این چیزا فکر نمیکردم فازم فقط درس بود...میدونی! من اونموقع ها خیلی از تنهایی میترسیدم از این که تنها صبحانه بخورم یا تنها برم نماز یا هر چی!اون سال هیچ ارتباطی با هم نداشتیم ..سالِ بعدش،یعنی سال سوم من تو رو به راننده سرویسمون معرفی کردم آخه تو راهت دور بود و دنبال سرویس بودی منم بهت پیشنهاد دادم و این شد جرقه دوستی ما !از این طریق بود که خیلی بهم نزدیک تر شدیم از اون به بعد زنگای تفریح با هم بودیم،تلفنی صحبت می کردیم،حتی بعد هاخونه هم دیگه می رفتیم و این دوستی ما باعث شد حسودای زیادی داشته باشیم و یه آدمایی رو از خودمون دلگیر میکردم یادته دیگه!مریمُ اون دختره که تو سرویسمون بامن دوست بود.اما تو ارزششُ داشتی ..اون موقع زیاد دعوا می کردیم تو سر کله هم میزدیم، قهر میکردیم و واسه هم کُری میخوندیم یادته دیگه؟!هوم.واسه تو مهم ترین چیز غرورت بود ولی من دل نازک بودم و این بهونه خوبی بود که همش با هم  قهر باشیم ولی زیاد طول نمیکشیدو باز آشتی میکردیم.شایدم یه کسایی نمیتونستن ما رو با هم ببینن ولی  ما هر روز به هم نزدیک تر میشدیم..فکر کنم اولین دفعه من بودم که  اومدم خونه شما یادته اون روزُ؟!همه وسیله هاتُ یادگاریآ آلبوما همه رو بهم نشون دادی!یادت میاد واسه اینکه مامان بابا هامون راضی شن بریمُ بیایم چقدر حرص میخوردیم..هعی چه روزایی بود اون روزایی که دغدغه مون این بود چند دقیقم شده پیش هم باشیم کاش اون روزا یه بار دیگه بر میگشت ! ..اون روزی که ماکارانی پختیُ یادته چقدر تندُ خوشمزه شده بود یادته منم سرما خورده بودم اما تا تهشُ خوردمُ ،صدام دیگه در نمیومد.. وسظای سال بود که ف هم به ما اضافه شد ! شاید بهت  نگفتم ولی یه وقتایی بهش حسودی می کردم تو مرکز توجه بجه های کلاس بودیُ همه دوستت داشتند بر عکس من که همیشه منزوی بودم با همه گرم نمیگرفتم میبینی! ما نقطه مقابل هم بودیم و همین بود که کاملمون می کرد..فکرشُ میکردی یه روزی به اینجا برسیم!؟ من نه!!یهو چشم وا کردم دیدم عروس شدی راستش! هم ناراحت بودم که همه توجهت دیگه مال همسرته هم خوشحال بودم که بهترین رفیقم داره عروس میشه..روز عقد وقتی دیدمت خیلی عوض شده بودی !زیبا و خانم .همه میخندیدن اما من بغض داشتم آخه خوشبختیت آرزوم بود میدونی!من اینحور مواقع نمی تونم اشکمُ کنترل کنم..بعد  از اون کار آموزی دیگه کمتر همُ میدیدم تو درگیر بودی و من دلگیر از این که دیگه رابطمون مثل قبل نمی شه ..دیگه ندیدمت تا کنکور اون روز خوب یادمه ! استرس داشتیم یادته؟خیلی زود گذشت نه !یادته بعضی وقتا چقدر ازت ناراحت بودم ،میگفتم چقدر بی معرفت شدی حتی سر این باهم قهر میکردیم ولی از یه جایی به بعد همه چی بهتر شد دیگه با هم قرار میذاشتیم ،میومدی خونمون با هم بیرون میرفتیم! یادته بستنی فروشیِ رو دیگه..چقدر می رفتیم اونجا سر این که کی مهمون کی باشه دعوا میکردیم..همه چی خوب بود بینمون الانم خوبه ..چه خاطراتی که با هم نداشتیم چه حرفا که نزدیم..یادگاریایی هایی که به هم میدادیم کادو تولدا همه اینا باعث میشه بازم مثل دو تا رفیق کنار هم بمونیم با هم بخندیم ،گریه کنیم،همُ دلدای بدیمُ دلمون به هم قرص باشه.وقتی چند روز پیش قرار بود واسه اولین بار بیام خونه ی تو یه شوق خاصی داشتم یه حال خوب .خیلی خوشحال بودم شاید یکی از بهترین روزای عمرم بود که کنار تو بودم با هم حرف زدیم خندیدم حتی قهقهه زدیم،باهم ناهار درست کردیم،خرید کردیم،رفتیم گردش،رفتیم دیدن هم کلاسیامون ،با هم فیلم دیدیم و تو هی حرف زدی زدی و من با دقت گوش میدادم و درک میکردم این دختری که الان جلو من نشسته به معنای واقعی خستس دلگیرِ و رنجورِ و میسوختم وقتی کاری از دستم برا عزیزم بر نمیومد اما من از همین کارای کوچیکم واسه خوشحال کردنت دریغ نمیکنم اینکه تا بتونم کنارت باشم بخندونمت یا گوش باشم برا دردُ دلات واسه غرغرات ،واسه گله هات اینا پیشِ پا افتاده ترین کارایی که میتونم واست بکنم رفیق .میدونی وقتی میگی بهترینُ بی ریا ترین دوستتم،میگی تو با همه فرق داری میخوام هر کاری بکنم تا فقط تو خوب باشی، خوشحال باشی، وقتی لبات میخنده دلتم خوش باشه..خدایا این دختر بهترین رفیقِ دنیاس ،میشه بیشتر هواشُ داشته باشی!!