اسفند هم به پایان رسید...حآلُ هوایش را دوست داشتم.اینک بهآر از راه می رسد! فروردینِ فصلِ من !مآهِ من این فصلُ مآه را عجیب دوست می دارم!حالُ هوآی عید را!هنوز هم نمیدانم رو بوسی را 3باره یا 4 باره...مهم نیست!چیزا هآـی مهم تری وجود دارند مثلا آرزو هآی خوب...میخواهم آرزو کنم:آرزو میکنم در سالِ 95 همه درد هآ،غصه هآ حِس هآی منفی پر بکشند و شآدی و خنده و لحظآتِ نابُ خآص برای همه... آرزو میکنم خانم شین جآنم به زودی همستر بخرد آن صورتِ شیرینش بخندد همیشه!و خانم میم جآنم!با آن قلبِ مهربانش ...برایش یک دنیآ آرامش ُ خنده هآی از ته دل آرزو دارم!قطعآ لایقِ خوشبختیست ...! و برای همه مجآزی هآ یک دنیآ امیدُ عشقُ لبخند را ...باشد که بهارِ 95 حآلِ دل هآیمآن خوب بآشد...آمین

بهآر تآن مبآرک ...

*****

هفت سینم[Click] را چیده ام ،آماده است!گندم هآیم را کآشته ام!قد کشیده اند دورشآن را با روبانِ قرمز گرفته ام...سیب سرخ هم دارم توی آن ظرف هآی زیبای سُفالیم گذاشته ام و سنجد و سمنو هآی تآزه و خوشمزه را هم..سکه هآیم را هم چیده ام در سفآلی هآی قلبی شکلم..مآهی هآیم قرمزِ نآزم را هم و آن تخم مرغِ رنگی رنگی دوست داشتنیم را هم و آن حافظ..هفت سینم آمادس...خودم هم آماده ام برای تآزه شُدن!...نو شُدن

+نو شُدنمآن مُبآرک