بسم الله...

آخرین جمعه سآل است!آخرین جمعه دلگیرِ 94.سآلِ 94 برای من تلخ شروع شُد...با اشک،ناراحتی اما پآیآنش خوب.هی رفیق تلخی هآیش گفتنی نیست..میمآند کنجِ دلم اصلا شاید هم فراموششآن کنم...اما بعید میدانم انگآر تمام اتفاقات ِ بدِ عمرم اُفتآد...اما خوبیش این بود که 18 سآله شُدم..پیدا کردم خودم را.درس گرفتم.امتحآن پس دادم.18 سالگیِ من با تمآمِ سآلِ های عُمرم تفاوت کرد...و حآل روزهآی آخرِ 18 سآلگی ام را به سر میبرم..آخر ین روزهآیش را..و کنون این منِ 18 سالُ 11 مآهُ14روز ..در زندگی خطآ کردم ،خوبی کردم،محکوم شُدم،ترسیدم،نارو خوردم اما حالا بزرگ شُده ام...بیخیآل رفیق خسته ات کردم!این آخرِ جمعه ای هم این دلِ وا مآنده دست از سرم بر نمیدارد...

+دلاتون خُدایی