اگر...
اگر به من بود دوست داشتم اتآقم پنجره اـی رو به دریآ یآ جنگل دآشت.
دوست داشتم درس شیرین فیزیک از دروس حذف میشد.دوست داشتم هفته اـی یک بآر بآ دوستآنم به کوهنوردـی بروم یآ در اسکیت حرفه اـی بآشم.
دوست داشتم کوله ام بیندازم و در خیآبآن هآ قدم بزنم و برای خودم عآلمی خرید کنم.میخوآستم کلکسیونی از انواعِ گلدان هآ را در اتآقم میداشتم،نرگس،مریم،رُز.
دوست داشتم روزِتولدم به طرزِ خآصی سوپرآیز شوم (همآن قضیه ی چراغ هآی خآموش) دوست داشتم هر سآل به برف بآزی بروم آن هم بآ دوستآنم :)میخواستم کسی بآشد تآ جمعه هآ فقط جمعه هآ مرآ سرگرم کند، بخنداند تآ آن حسِ بد را تجربه نکنم.اگر به من بود دوست داشتم همه ی شهر هآی ایراـن را سفر کنم و کلی عکس بیندازم.اگر به من بود میخواستم روزی یک بآر بستنیِ توت فرنگی ُ شکلاتی بخورم.
اگر به من بود... اگر ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۲/۰۸ ساعت 16:15 توسط بانوِ بهار
|