[عـاشقتـَم یا امـام رضا]
مـَن بلـد نـیسـتـَم عَـربی بگمـو فَسـلـفه بچینـمـ.مـیخوام به زبون خودم باهـات حرف بزنـم دلـمَ گرفتـهـ.
واسـه خودَم هـیچی نـمـیخوام اَمـا تـورو خدا گرفتـارارو کـمَـک کُـنـ
یا امـام رضا هـَوا سـرده خیلـی اَز بچه هـا جای خواب نـدارنـ..
خیلـی از بابا هـا پول نـون شَب نـدارنـ..
خیلـی از مـامـانـا حَتـی لـباس گَرم نـدارنـ..
خیلـیا دلـشون شکـسـتـهـ..
خیلـیا بی گنـاه زنـدانـَنـ..
خیلـیا پشت در بیمـارسـتـان مـُنـتـظر به هـوش اومـدن عـزیزشونـنـ..
خیلـیا دنـبال شَفای مـریضشونـنـ
خیلـیا یَواشکـی اَشک مـیریزن فَقطم خدا مـیدونـه چشونـهـ
مـیخوام بگم کـمـکـشون کُـنـ
مـَن کـَسـی نـیسـتـم کـه ازت بخوامـا اتـفاقا گنـاهـامـم زیادهـ...
اَمـا دیدی کـه مَـن هـیچی نـمـیخوام گرفتـارارو یه دسـتـی به زنـدگیشون بکـش..
[عـاشقتـَم یا امـام رضا]
(کپی شدهـ اما حرفـ دلِ خودمم هَسـت)
.اَلـسَـلـامُ عـَلَـیک یا مُعـینَ الـضُعـَفا یا اِمـام رضا...

هـَمیشه آغوشت باز استـ
که داستان تنهاسَـهم آهـو نباشـَد...
یا امامـ رضا خودتـ بطلبــم.بیام پابوسـت||
چهـار شنـبه سوریـ مبارکـ|
|